دکتر حمیدرضا شایگان فر


1) حضرت استاد، برای آشنایی بیشتر دوستان، خودتان را معرفی فرمائید.

     با تشکر از لطف شما، بنده مدرس ادبیات فارسی هستم.

2) لطفاً از خانواده و دوران تحصیل خود در کودکی و نوجوانی بفرمائید.
     پدرم تکنسین برق در سازمان آب و برق خوزستان بود و مادر هم خانه‌ دار؛ دوران کودکی و نوجوانیِ من مثل اغلب بچه‌ها در بی‌ خیالی و بازی و شیطنت گذشت.

3) علاقۀ شما به ادبیات از چه زمانی شکل گرفت و علت آن چه بود؟
     همیشه از کودکی به دو چیز علاقه داشتم: ادبیات و کارهای فنی؛ چیزی در منزل ما نبود که خراب شود و من نتوانم درستش کنم اما ادبیات را از دورۀ دبیرستان جدی گرفتم. در کتابخانۀ مرکزی شهر، کتابی در بارۀ ادبیات نبود که من ندیده یا نخوانده باشم.

4) چه شد که رشتۀ زبان و ادبیات را برای تحصیلات عالی خود انتخاب نمودید؟
     فقط علاقه بود. زمانی که وارد دانشگاه شدم، به فکر شغل آینده یا درآمد احتمالی از این رشته نبودم؛ گمانم بر این بود که فقط بتوانم به طور دقیق‌تر و عمیق‌تری با ادبیات آشنا شوم و همیشه یکی از آرزوهای من مطالعۀ متون ادبی بویژه متون کهنِ فارسی بود بدون این که نیاز به فرهنگ لغت داشته باشم که به این آرزو تا حد زیادی رسیدم.

5) از دوران حضورتان در دانشگاه علامه طباطبایی و دوستان و اساتیدتان بفرمائید؟
     بهترین سالهای زندگی‌ام بود؛ استفاده از محضر استادان بزرگی چون دکتر شمیسا، دکتر دادبه، دکتر کزازی و دکتر صفوی... و داشتنِ دوستانی که اغلبشان امروز، در کار خود پیشرفت کرده‌اند.

6) در چه سالی و چگونه ازدواج نمودید؟
     در سال دوم دورۀ کارشناسی در دانشگاه علامه (سال 1365) با همکلاسی خود، خانم موسایی ازدواج کردم.

7) به تجربه بفرمائید زندگی با همسری که هم‌ رشتۀ شما هستند و ایشان نیز در دانشگاه به تدریس مشغولند، با یک زندگی عادی چه تفاوتهایی دارد؟ و آیا انتخابهایی از این دست را برای جوانان پیشنهاد می‌فرمائید یا خیر (منظور از لحاظ شأن علمی و مراتب ایشان است)؟
     تفاوت خاصی با زندگی دیگران ندارد؛ مثل اغلب زوجهایی که هر دو سرِ کار می‌روند، ما نیز هر کدام کارِ خود را می‌کنیم؛ اما این که ازدواج با همکلاس، بویژه در رشتۀ یکسان را پیشنهاد می‌کنم یا نه؟ باید بگویم البته همرشته بودن باعث می‌شود که دو نفر، حرف همدیگر را بهتر بفهمند و اشتراک زیادی در عقاید پیدا کنند؛ بخصوص این که خاطراتِ مشترکِ دوران کارشناسی(لیسانس) برای هر دو بسیار لذت‌بخش است و معمولاً به تجربه دیده‌ام ازدواج دو دانشجوی همکلاس و همدوره موفق خواهد بود اما مسأله فقط همین نیست؛ به عنوان یک پدر همیشه به دانشجویان در کلاسها اگر فرصتی پیش آید، گوشزد می‌کنم که ازدواج، مهمترین اتفاق زندگیِ هر فرد محسوب می‌شود.
     برای ازدواج با هر کسی که می‌خواهد باشد، لازم است تا طرفین حتماً نسبت به هم تحقیق کنند و اطلاعات کاملی از فرد مقابل، خانواده و اطرافیان وی حاصل کنند و در نهایت هردو با رفتن نزدِ یک روانشناسِ خوب، نسبت به شناخت شخصیت خود و طرف مقابل اقدام کنند و حتماً در صورت تایید مشاور، ازدواج کنند؛ شاید انجام آنچه گفتم سخت به نظر برسد اما از بسیاری اشکالات احتمالی در زندگیِ آینده (حداقل چهل سال زندگی مشترک) جلوگیری می‌کند.

8) چه شد که در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری نیز رشته زبان و ادبیات فارسی را انتخاب نمودید؟
     علاقه.

9) از اساتید سالهای تحصیلتان بفرمائید؟
     برای یادکردِ استادان بزرگواری که بهترین سالهای زندگی‌ام را در خدمتشان بودم و هستم، از برخی از آنان نام می‌برم: دکتر سیروس شمیسا که نگاه تازه به افقهای نو بر ادبیات کهن و جدید را در اغلب دروس، دانشجویان مرهون اویند؛ دکتر اصغر دادبه برای درسهای حافظ، عرفان و...؛ دکتر میرجلال‌الدین کزازی برای درس شاهنامه؛ مرحوم دکتر یدالله شکری برای درس بدیع؛ مرحوم دکتر سید محمود طباطبایی برای درس تاریخ اسلام؛ مرحوم دکتر معصومه دقیق برای درس قابوسنامه؛ مرحوم دکتر سید ضیاءالدین سجادی برای درس خاقانی؛ دکتر مهدخت معین(دختر دکتر معین) برای درس تاریخ طبری؛ دکتر جلیل تجلیل و دکتر سید محمد حسینی برای دروس عربی؛ دکتر اسماعیل حاکمی برای درس جهانگشای جوینی؛ دکتر موسوی بهبهانی برای درس تاریخ عقاید اسلامی؛ دکتر مهدی محقق برای درس ناصرخسرو و... .

10) یقیناً در سالهای دانشجویی متحمل مشکلات و سختی‌هایی گشته‌اید، اگر خاطره‌ای از آن روزگار دارید بفرمائید و بفرمائید چگونه آن مشکلات را سپری کردید و چرا آن مشکلات مانع رسیدن شما به مراتب بالاتر نشد؟
     یکی از مشکلات، نداشتن یا کم داشتنِ پول برای خرید کتاب بود؛ اما باید بگویم کسی که به کار و هدف خودش ایمان دارد و اهل قُر زدن نیست و این که بخواهد ناکامی‌های خودش را به گردن دیگران بیندازد، بر هر مشکلی فایق می‌آید.

11) از چه سالی به تدریس پرداختید و بفرمائید در چه دانشگاهها و نهادهایی تدریس فرموده اید؟
     از سال 69؛ بیش از یک دهه در دانشگاه آزاد بروجرد تدریس کردم و باید بگویم خاطرات بسیار خوبی از دانشجویان آنجا و آن سالها دارم. اغلب دانشجویان به نوعی هنرمند بودند و بیشترشان در رشته و کار خود موفقیتهای بسیاری کسب کردند. تنها سختیِ کار، مسافرت هر هفته به بروجرد از به در می‌کرد. برای ترم‌هایی نیز در دانشگاه آزاد اراک و دانشگاه علامه طباطبایی تدریس کرده‌ام؛ همچنین تدریس در دوره‌های دانش‌افزایی برای دانشجویان و استادان خارجی که گاهی در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می‌شود.

12) اگر ممکن است خاطره ای از دوران تدریس خود بفرمائید.
     یک روز، هفته‌های آغازین ترم بود و هنوز دانشجویان با نام همدیگر آشنا نبودند. در کلاسی قرار شده بود من نام دانشجو را ببرم؛ او برخیزد و به پرسشهای من در زمینۀ درسِ هفتۀ پیش پاسخ دهد و با بردنِ نام دانشجوی دیگر، او بنشیند و دانشجویی که نام برده‌ام برخیزد؛ دانشجویی به پرسشهایم پاسخ می‌داد که من نام دانشجوی بعدی را گفتم: «نهایت»!  گمانم بر این بود که دانشجوی قبلی می‌فهمد و با شنیدنِ نامِ نهایت می‌نشیند و آقای نهایت برمی‌خیزد اما «نهایت» غایب بود و دانشجوی قبلی هم منظور مرا نفهمید و هاج و واج به من نگاه می‌کرد؛ من دوباره صدا زدم: نهایت! دانشجو گفت: استاد نهایت را هنوز درس نداده‌اید! گفتم: نه من می‌گویم: نهایت کجاست؟ دانشجو با دستپاچگی گفت: استاد شما نهایت را درس نداده‌اید که بدانیم کجاست! بقیۀ دانشجویان که گمان می‌کردند ممکن است حالا نام آنان را ببرم و همین پرسش را از آنان بپرسم، آنها نیز در تأیید حرف او همگی گفتند: استاد راست می‌گه شما نهایت را درس نداده‌اید!

13) معمولاً از چه دانشجویانی آزرده خاطر میشوید و برای چه دانشجویانی اهمیت بیشتری قائل میشوید؟
     این روزها که بسیاری از دانشجویان حداقل در رشتۀ ادبیات، از سر بی‌علاقگی و فقط برای وقت گذراندن به کلاس می‌آیند، خستگی و آزردگیِ معلم، بسیار بیشتر از رضایت اوست؛ البته همیشه دانشجویان علاقه‌مند و نخبه‌ای هم هستند که شوق تدریس را در معلم برانگیزند.

14) از تألیفاتتان بفرمائید و اینکه دلیل شما برای نگارش کتاب ارزشمند عروض و قافیه چه بوده است؟
     در مورد نگارش کتاب «نقد ادبی»، باید بگویم هنگام مطالعه، متوجه شدم اغلب کتابهای موجود در زمینۀ نقد، ترجمه هستند که دانشجو با مثالها و شواهد ارائه شده در این کتابها بیگانه است؛ همچنین کتابهای فارسی هم بیشتر یا تاریخ نقد را نوشته‌اند یا اگر تئوریهای نقد را ارائه کرده‌اند، جای اِعمال این تئوریها بر آثار ادبی، که همان نقد عملی باشد، در این کتب خالیست. بنابراین تصمیم گرفتم کتابی بنویسم که اولاً تئوریهای مکاتب مختلف نقد را با زبان ساده، همه‌ فهم و روشن، بیان کنم و ثانیاً این تئوریها را در هر مکتب، بر برخی آثار شناخته شدۀ ادبی خودمان، اعمال کنم تا دانشجویان با نقد عملی که جای آن در ادبیات ما بسیار خالیست، آشنا شوند. همان طور که انتظار می‌رفت، این کتاب بسیار زود جای خود را در دانشگاه‌ها باز کرد و اکنون به چاپ سوم رسیده است.
     در مورد کتاب «عروض و قافیه» هم باید عرض کنم بعد از حدود 20 سال تدریسِ این درس در دانشگاه‌ها، متوجه شدم دانشجویان با روش جدیدی که در ضمن پاسخگوی مسائل عروض قدیم باشد، بهتر متوجه درس می‌شوند زیرا یکی از مشکلات دانشجویان ما، این است که یا عروض جدید می‌خوانند، یا قدیم؛ یعنی آن که جدید خوانده، از عروض قدیم فی‌المثل در سؤالات کنکور سر در نمی‌آورد و بالعکس و نوعی سردرگمی در آموزندگان عروض وجود دارد؛  بنابراین سعی کردم بر اساس تجربیاتم و البته با وام گرفتن از کتاب ارزشمند استادم دکتر سیروس شمیسا (آشنایی با عروض و قافیه)، کتابی بنویسم که پلی میان عروض قدیم و جدید باشد و البته از روش جدید آموزش و قدم به قدم با استفاده از خط آوانگار(فونتیک) بهره بردم تا آموزندگان عروض و قافیه، قواعد و مشکلات این دو درس را کاملاً متوجه شوند.

15) آیا آمار دقیقی از مقالاتتان در دست دارید و در صورت امکان نام برخی از آنها را بفرمائید؟
     بله؛ 27 مقاله در مجلات پژوهشی، علمی و دایره‌المعارف بزرگ اسلامی و دانشنامۀ ایران که شما از بیشترشان نام برده‌اید.

16) رابطه شما با سرودن شعر چگونه است آیا تا به حال شعر یا مجموعه ی شعری سروده اید؟ در صورت امکان چند بیتی را برای استفاده ی دوستان بفرمائید.
متأسفانه اصلاً طبع شعر ندارم.

17) گویا با موسیقی نیز آشنایی کامل دارید و پیانو مینوازید، در صورت امکان توضیح فرمائید؟
     باید عرض کنم در نواختن هیچ سازی تبحر ندارم و فقط کمی با تئوری موسیقی آشنا هستم که آن هم در دروسی مثل «عروض و قافیه» یا «بدیع» به کار می‌آید. اما برخی از دانشجویان که اهل اغراق هستند، وقتی مثلاً در درس عروض، از هماهنگیِ فرضاً نُتها و میزانها در موسیقی با ارکان عروضی می‌گویم، خیال می‌کنند که استادشان نابغۀ موسیقی است!

18) آیا به غیر از ادبیات و موسیقی علاقه مندی خاص دیگری هم دارید؟
     فیلمهای خوب و جایزه گرفته؛ بویژه کارتونهای ارزشمند که به نظر من ادبیاتِ محض هستند.

19) آیا کتابی در دست تالیف و یا چاپ دارید ، برنامه شما برای آینده چیست؟
     بله؛ «فشردۀ تاریخ ادبیات جهان» را در دست تألیف دارم که چند سالی می‌شود روی آن کار کرده‌ام و همچنین ترجمۀ رمان «سلطانِ باد» برای نوجوانان که چیزی به اتمام ترجمه نمانده است.

20) در پایان اگر مطلبی باقی مانده است بفرمائید؟
     این که ادبیات را می‌شود در کنار هر رشته یا تخصصِ دیگری خواند؛ ادبیات به ما درس عشق و زندگیِ سعادتمندانه می‌دهد؛ از آنچه ادبیات غنیِ ما و همچنین آثار بزرگِ ادبیِ جهان به ما می‌آموزد، به چند مورد اشاره می‌کنم :
1) کمتر گرفتار مسائل پوچ و روزمرّگی شویم.
2) برای خود و دلِ خود زندگی کنیم؛ نه برای خاطر مردم و این که مردم چی میگن.
3) اهمیت زندگی و سعادتمندی، در کیفیتِ حالات و آنات است؛ نه در کمیت؛ برای مثال ممکن است کسی در قصر زندگی کند و احساس افسردگی کند اما شخصی با یک لیوان چای و کتابی در دست، به قول خودمان حال کند.
4) نکتۀ آخر این که ادبیات به ما می‌آموزد تا می‌توانیم، آرام باشیم؛ لبخند بزنیم و بی‌چشمداشت ببخشیم.



از اینکه با صبر و شکیبایی به سؤالاتم پاسخ فرمودید سپاسگزارم. از ایزدمنان مانایی و معنایی حضرتتان را مسألت دارم.


وبلاگ تخصصی زبان و ادبیات فارسی
هادی اسماعیل نژاد (آصف)

۷/۱۱/۱۳۸۹