آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید ...!

 

آی آدمها ...!

        آب...آب...

     غروب بود و چشمانش به افق بی انتها خیره، گویی گمشده ای را می جست. شاید روزگار جوانی را٬ روزگار غرور و عزتش را یا شاید هم آنزمان که در شالیزارهای شمال با افتخار نشا می کاشت٬ شاید روزگار شیرین پدر شدن را در افق تیره کنکاش می کرد.

     گویی همین دیروز بود که خنده بی امان کودکش شادی بخش خانه شده بود٬ همسایگان یکی پس از دیگری قدم نو رسیده! را تبریک می گفتند. به چشم بر هم زدنی صاحب چهار فرزند شده بود.

     روزگار غریبی است... !

     دست های پینه بسته پیرمرد لیوان خالی را به سوی رهگذران بالا می آورد٬

      آب...آب

    چانه اش می لرزد٬ چشمانش سویی ندارد. پاهایش را دراز کرده و همچنان به افق تیره نگاه دوخته است.

     در گوشش نجوای کودک دیروز خود را می شنود و می خواهد فراموش کند بی مهری امروزش را.

   شب که با آمدنش باران تیرگی بر سرش می بارد٬ خوف قلبش را به لرزه در می آورد٬ کنج دیوار کز می کند و سر بر سنگ می گذارد٬ دیگر هیچ چیز را فراموش نمی کند. نه عزت دیروز را و نه خفت امروز را.

     چشمانش به افق خیره مانده ، چند ساعتی است که خورشید طلوع کرده است.

     آب...آب...

آی آدمها ...!

مهسا درویش

فراخوان مقاله برای روز بزرگداشت حافظ و مولانا

 

پوستر فراخوان مقاله ی انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی

دانشگاه آزاد  اسلامی واحد تهران شمال

پوستر فراخوان مقاله در ابعاد بزرگتر

پوستر فراخوان مقاله حافظ و مولانا

 

راهنمای پذیرش مقالات انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی 

اصطلاح ادبی در باقی کردن

   مصدر مرکب است که «برهان قاطع» آن را تمام کردن و تمام ساختن معنی کرده است و«ناظم الاطبا» به انجام رسانیدن. در حاشیه برهان از توضیحات بهار در جهانگشای جوینی جلد دو صفحه مقدمه٬ چشم پوشی کردن٬ چشم پوشیدن٬ به دور افکندن و پشت سر افکندن بیان شده است.

   ترک کردن٬ رها کردن٬ فرو گذاشتن و صرف نظر کردن نیز در توضیح این واژه آورده شده است.

...

باقی در ادامه مطلب

مهسا درویش

ادامه نوشته

مکتب حافظ

مکتب حافظ

نام اثر: مکتب حافظ (۲ مجلد)    

نگارنده: منوچهر مرتضوی 

ناشر: توس

 

آن شرح بی نهـایــت کز زلف یـار گفـتنـد

حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد 

 

   کتاب مکتب حافظ «مقدمه بر حافظ شناسی» نوشته منوچهر مرتضوی تلاش دارد به سؤالات (حافظ کیست٬ شعر٬ سبک٬ مشرب و مکتب او چه ویژگی ها و ارزش هایی دارد؟) پاسخ گوید.

   نویسنده در مقدمه کتابِ حاضر تاکید دارد که این کتاب فقط مجموعه ایست مشتمل بر یاداشت ها و مطالبی که در جست و جوی مبانی حافظ شناسی و کشف الفبای کتاب مکتب حافظ فراهم آمده است. این کتاب شامل سه باب٬ فهرست تفصیلی مطالب٬ یک دیباچه٬ یک مقدمه و چهار فهرست از نام های اشخاص٬ فرقه ها٬ گروها و... است.

...

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ماه

 

ماه

ماه

خمیده از

تفکر

کوچ اجباری ست! 

مهسا درویش

۱۳۹۰/۵/۱۳

بررسی واژه ی "یک سواره"

   واژه "سوار" از ریشه پهلوی "اسبار" گرفته شده است که این واژه با گذشت زمان به "اسوار" و سپس به "سوار" تغییر یافته است.

   سوار در لغت به معنای «برنده اسب٬ کسی که بر روی اسب می نشیند» است. (برهان قاطع)

از ایران و توران گزیده سوار

بـرفتـنـد شمشیــر زن ده هـزار

این واژه در حالت قیدی سواره است ...

باقی در ادامه مطلب

مهسا درویش

ادامه نوشته

بررسی دو واژه ی "در" و "درب"

   با برسی متون کهن ادبی درمیابیم که واژه "در" و کاربردهای فراوان آن بسیار قدیمی است اما واژه "درب" قدمت چندانی ندارد و ترکیبات کمی به کمک آن ساخته شده است :

 تحویل درب منزل، لطفا درب را آهسته ببندید و ... از این قبیل است.

   نکته قابل توجه این است که واژه "درب" فقط در زبان نوشتاری به کار می رود و در زبان گفتاری کاربردی ندارد.

   زمان ورود این واژه به فارسی درست معلوم نیست.

   جوالیقی در المعرب می نگارد :

   «اصل درب که جمع آن دروب است عربی نیست و عرب آن را باب و جمعش را ابواب گوید؛ لذا مدخل تنگ بلاد روم را نیز دروب گفته اند چون آنها بسان دروازه ای بود که بدان منتهی می شد و در این معنی از قدیم استعمال شده است.»

   در لغت نامه دهخدا مقابل این واژه چنین نوشته شده است :

   « اصل معنی درب مضیق و تنگنای در کوه است. تنگی که اندر کوه بود.(دهار) »

   و یا :

   راه نافذ و عمومی آن به تحریک، در(dara) است و غیر آن به تسکین، در(dar) است.

                                                                                        (منتهی الارب)

   هر راه نافذ که از آن به روم  و آسیای صغیر روند.(ناظم الاطبا) و هر محلی که ازآن به بلاد روم داخل شوند.(اقرب الموارد)

   با توجه به تعاریف ذکر شده از لغت نامه دهخدا احتمالاً اصل و ریشه این واژه مربوط به نواحی روم و آسیای صغیر است نه بلاد عرب.

   با در نظر گرفتن معانی فوق، اصطلاحاتِ درب منزل، درب قوطی، درب بطری و مشابه آن ترکیبات و اصطلاحاتی نادرست است.

 

مهسا درویش