زماني مي توانيم بگویيم مرگ غزل فرا رسيده است كه هيچ شاعري حرفش را در اين قالب نزند و هيچ يك از مخاطبان شعر امروز دغدغه هايشان را در غزل پيدا نكنند . شاملو به عنوان يك شاعر بزرگ و مهم در ادبيات معاصر ما روزگاری گفت كه مرگ غزل فرا رسيده است و براي اثبات اين سخن كه غزل نمي تواند حرف انسان امروز را بزند ، آمد و بحث كاريكاتور شعر هاي رهي معيري را مطرح كرد . اما امروز كه سال هاي زيادي از آن روز نمي گذرد هم شعر شاملو خوانده مي شود و هم غزل رهي . تازه اين در حالي است كه غزل رهي به شيوه ي قدما سروده مي شد و اكثر ويژگي هاي غزل امروز را نداشت . اين گونه است كه گذشت زمان درستي و نادرستي  اظهار نظرها را مشخص مي كند و تا همين امروز به نظر من تمامي نشانه ها حاكي از آن بوده اند كه غزل هر روز پويا تر و پاينده تر از روز قبل به راه خود ادامه مي دهد . اما اين را كه آينده چگونه رقم بخورد ، تنها خداوند داند و بس ...